
بر مشامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا بر دلـم ترسـم بماند آرزوي كربـلا
تشـنه آب فراتـم اي اجل مهـلت بده تا بگيرم در بغــل قبر شهيد كربلا

فاطمه ای طلیعه عشق! ای بهانه هستی! ای عصاره وجود رسول(ص)!
پیش از تو خدای عالم، بهانه ای برای آفریدن نداشت. عشق بی معنا مانده بود.
فخر، فروتنی، بزرگی، آبرو، زیبایی و كمال همه واژه هایی تهی، بی فروغ و بی نشان بودند.
مانده ام از تو چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ كه قلم درمانده از ستایش توست؛ تویی كه:
تجلّی خدایی و خدای تجلّی؛
كه تمام حسنی و حسن تمام؛
كه دخت یكتای رسولی و یكتا دخت رسول؛
كه كوثر حقیقتی و حقیقت كوثر؛
كه چشم روشن رسولی و روشنای چشم رسول (ص)؛
كه محبوبترین همسری و همسر محبوبترین؛
كه فخر كمالی و كمال فخر؛
كه تجسّم عصمتی و عصمت مجسّم؛
كه حقیقت ژرفی و ژرفای حقیقت؛
كه طهارت محضی و محض طهارت؛
كه ...
تو اما با طلوع خود برگستره زمان، عشق را معنا كردی؛ فخر را مایه مباهات شدی؛ فروتنی در مكتب تو درس افتادگی آموخت؛ بزرگی، اوج از بلندای تو یافت. آبرو حتی از تو آبرو گرفت.
تاریخ هرگز از یاد نخواهد برد آن بامداد رؤیایی،آن پگاه شگرف كه تو در وجود آمدی، گاه شكفتن تو، لبخند رضایت بر لبان خدا جاری بود، فرشتگان هل هله كنان شعر سرور می سرودند، عالم غرق در اشتیاق بود، محمد(ص) اما در پوست خود نمی گنجید، كودكان شادمانه این و آن سو می پریدند. زنان، بر مادر تو، خدیجه، رشک می بردند.
و اینك...
تو آن ماه تمامی كه روزی از مشرق سرزمین وحی درخشیدن گرفتی و امروز عالمیان همچنان سرگشته و سرمست از حضور شكوهمند تو...
منبع:سایت تبیان " ابو القاسم شكوری"
ميلاد بزرگ بانوي اسلام و روز مادر وهفته زن بر همه بانوان شرافتمند ايران اسلامي تهنيت باد

نه پلكي مي زند عقلم، نه راهي مي رود هوشم
چراغ خسته اي در انتهاي شهر خاموشم
شبيه گنگ حيرانم، همين اندازه مي دانم
نه هشيارم، نه سرمستم، نه بيدارم، نه مدهوشم
به دوشم بار شبهايي و روزاني ست پر حسرت
يكي اين كوزه هاي كهنه را بردارد از دوشم
به چشمم نيش و نوش اين جهان فرقي ندارد هيچ
نه عسرت مي زند نيشم، نه عشرت مي دهد نوشم
سكوتستان فرياد است هر سطر غزل هايم
اشارت هاي پنهانم، قيامت هاي خاموشم
نصيحت هاي واعظ را لبي تر مي كنم امشب
به قدر آتش روز قيامت باده مي نوشم
به ياران اعتمادي نيست از خاطر اگر رفتم
كجايي اي فراموشي تو هم كردي فراموشم
بيا اي آفتاب مطمئن، خورشيد پنهاني
كه دست تو گره وا مي كند از فكر مغشوشم
شعراز :عليرضا قزوه
ما اهل بیت حجت خدا بر مردم هستیم و مادرمان فاطمه حجت خدا بر ماست
سوم جمادی الثانی روز شهادت دردانه نبی ، ام الائمه ،انسیه حوراء فاطمه زهراء (س ) است. شاید وجود حضرت فاطمه (س) به عنوان کوثر اهدایی خدا به پیامبر ، مدت کوتاه عمر شریفش و کرامات و فضائلی که از آن حضرت توسط معصومین (ع) نقل شده است همه برای بانوئی که فقط 18 بهار را در این دنیا گذرانده است خود بهترین معرف عظمت شخصیتش ویا حتی در حد یک امر خارق العاده باشد . واضح است جز در سایه عنایات ویژه خدای تعالی نمی توان به چنین جایگاهی رسید . نقل شده است که بعد از رحلت پیامبر « کلما دخل علیه علی بن ابی طالب وجد عندها علماً » هرگاه علی (ع) بر آن حضرت وارد می شد دریچه ای از علم را نزد او می یافت . چه جایگاهی بالاتر از این که اگر بخواهیم در مقام مقایسه او را با حضرت مریم (س) بسنجیم قران در بیان برتری او بر زنان می فرماید « کلما دخل علیه زکریا المحراب وجد عندها رزقاً » هرگاه زکریا بر محراب او وارد می شد رزقی را می یافت و رزق روزی ظاهری است وکرامت محسوب می شود حال آنکه علم روزی باطنی است وبالتبع اهمیت بالاتری دارد وبسیار اتفاق می افتاد که حضرت علی (ع) در آن حدود سه ماه بعد از رحلت پیامبر آنگاه که سخنان حکیمانه فاطمه (س) را می شنید می فرمود : اینها را از کجا می گویی . جواب می شنید که جبرئیل آمد و این حرفها را به من گفت .علم کجا و رزق کجا ! آری او سیده نساءعالمین ، دردانه ی نبی و امالائمه است .شهادت مظلومانه این بانوی بزرگ اسلام و بشریت بر همه رهروان راه ولایت تسلیت باد . « اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد »
باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقيع!
تا ببينم دوست دارى ميهمان را اى بقيع؟
خاكى، اما برتر از افلاك دارى جايگاه
در تو مى بينم شكوه آسمان را، اى بقيع!
پنج خورشيد جهان افروز در آغوش توست
كرده يى رشگ فلك اين خاكدان را، اى بقيع!
مى رسيم از گرد ره با كوله بار اشك و آه
بار ده اين كاروان خسته جان را اى بقيع!
بيت الاحزان بود و زهرا، هيچكس باور نداشت
تا كنند از او دريغ اين سايبان را اى بقيع!
عاقبت ار جور گلچين شاخه ى اين گل شكست!
در بهاران ديد تاراج خزان را اى بقيع!
گر چه باغ ياس او پر شد زگلهاى كبود!
با على هرگز نگفت اين داستان را اى بقيع!
سيلى گلچين چو گردد با رخ گل آشنا
بلبل از كف مى دهد تاب و توان را اى بقيع!
پاى آتش را به بيت وحى، دشمن باز كرد!
سوخت همچون برق خرمن سوز، آن را اى بقيع
حامل وحى الهى، گاه البلاغ پيام
بوسه مى زد بارها آن آستان را اى بقيع!
اى دريغا روز روشن، دشمن آتش فروز
بى امان مى سوخت آن دارالامان را اى بقيع!
قهر گلچين آنقدر دامن به آتش زد، كه سوخت
عاقبت آن طاير عرش آشيان را اى بقيع!
اى دريغا درميان شعله، صاحبخانه سوخت!
سوخت اين ناخوانده مهمان، ميزبان را! اى بقيع!
ديگر از آن شب، على از درد، آرامى نداشت
داده بود از دست چون آرام جان را اى بقيع!
با دلى لرزان، زبلبل پيكر گل را گرفت!
يا دارى گريه هاى باغبان را اى بقيع؟!
لرزه مى افتد به جانت، تا كه مى آرى به ياد
لرزش آن دستهاى مهربان را اى بقيع!
جز تو غمهاى على را هيچكس باور نكرد!
مى كشى بر دوش خود بارى گران را، اى بقيع!
بازگو با ما: مزار كعبه ى دلها كجاست؟!
در كجا كردى نهان آن بى نشان را اى بقيع؟!
قطره يى، اما در آغوش تو دريا خفته است!
كرده يى پنهان تو بحرى بيكران را اى بقيع!
چشم تو خون گريد و، (پروانه) مى داند كجاست
چشمه ى جوشان اين اشك روان را، اى بقيع
سید حمیدرضا برقعی این شاعر ارزنده قمی در سرودهای بسيار پرمعنا با عنوان «کوچه تاریک» نزدیک بودن ایام فاطمیه را به ما یادآوری کرده است.
